مطالب پیشنهادی:
زندگی با طعم تیپ شناسی

نوید قهرمانی

نمی‌دانم از کجا شروع کنم، از لحظاتی که در انتظار آمدنش گذشت یا از لحظه‌ای بگویم که نگاهم برای اولین بار به صورت آرام و دریایی اش افتاد! شب سختی بود اما سریع و طبق انتظار پیش رفت، من و مادرش عصر در کافی شاپ، لم دادیم و گپ زدیم و آب میوه خوردیم و ۴ ساعت بعد سراسیمه به سمت بیمارستان رفتیم، لحظه به لحظه را به خاطر دارم آنقدر واضح که حتی موقع نوشتن، حسش هم برایم تازه است. لحظه دیدنش، در آغوش کشیدنش، لحظه بوسیدنش، همه لحظاتِ غرق در تماشا کردنش و حتی رنگ افکار جاری در پس ذهنم…

نمی‌توانم لحظه پدر یا مادر شدن را برایتان به تصویر بکشم در واقع اتفاقیست که در لحظه رخ می‌دهد، انقلابیست که در آنی به ثمر مینشیند، حسی که به ناگاه شکل می‌گیرد و همراهش افکاری که یک دفعه هجوم می‌آورند.

چیز غریبیست، انقدر عجیب که لحظه ای کاملا مبهوت و میخکوب می‌مانی …

درست همان وقت است که به فکر فرو میروی که چطور میتوانم بهترین باشم، بهترین پدرِ باید…

پدرِ باید، پدریست که انتظار میرود باید باشد، پدری که خودش تا خِرخِره در بایدهاست، مردیست منطبق بر خواسته ها و استاندارهای بیرونی، پدریست که کتاب می خواند و می خواند و میخواند تا بلکه شبیه کتابهایش شود، شبیه علوم جدید روانشناسی، یک پدر عالی و بی نقص اما مصنوعی که هر لحظه در انتظار طغیانیست از درون، جایی که خستگی و تعارض بر چیرگی چیره میشود.

من که تافته جدا بافته نبودم، سریعا از کتاب فروشی روبروی همان بیمارستان چند کتاب روانشناسی خریدم و با جدیت شروع به خواندن کردم، یادم هست مدتها سرگرم این کتابها بودم. تا روزی که در کش و قوس یک تصمیم قرار گرفتم، آن روز به این فکر میکردم که در آینده بهتر است مانا (دخترم) مرا “پدر” صدا کند یا “بابا” ؟!!

تعجب نکنید، واقعا برایم موضوع مهمی شد، نه از این باب که کدام را انتخاب کنم بلکه از این نظر که اصلا باید انتخاب کنم!

اینجا بود که متوجه شدم چقدر مصنوعی و سخت در حال کشتی گرفتن با کششهای درونی ام هستم، چه ساده خودم را در حصار درست و غلطهای بیرونی محدود کرده ام و چه جنگ خودخواسته و عجیبی بین احساسات و منطقم در جریان است، کم کم متوجه شدم که منطبق شدن با همه استاندارهای بیرونی، آنقدرها هم منطقی و کارآمد نیست و اصلا نه از من و نه از هیچ کس دیگر هم ساخته نیست، متوجه شدم هر فردی الگوی منحصر به فرد خود را دارد و قانونهای کلی نمی توانند برای همه صادق باشد، حتی شاید برای برخی شناکردن در خلاف جریان آب باشد، یعنی هیچ وقت نمیرسی و همیشه خسته ای… همیشه نکته ای از دستت در می رود و همیشه چیزی هستی که غیر واقعیست، همان موقع بود که فهمیدم بجای تمرکز بر آنچه که برای پدر بودن باید داشت، فقط به درونم نگاه کنم و پدری باشم که در اعماق وجودم جاری بود و میتوانستم باشم.

راستش آن زمان خیلی به مدلهای شخصیتی و تیپ شناسی آشنا نبودم اما ترجیح دادم همانی باشم که انسانهای اطرافم مرا در آن خوب می دانستند، مثلا همراه، راهنما و ایده پرداز، ضعفهایم را هم خوب میشناختم؛ مربی و انگیزه دهنده خوبی نبودم، برنامه ریزی نداشتم و شنونده دلچسبی هم نبودم.

پس تصمیم گرفتم خوبیهایم باشم و ضعفهایم نباشم (به همین سادگی) و به خودم و خودش قول دادم تا همیشه در کنارش باشم و همراهیش کنم تا بهترینش باشد، با هم موانع سر راهش را با اعتمادی که به خودش و تواناییهایش داریم از پیش پایش برداریم و تا آنجا که میتوانم راه رسیدن به خواسته ها، اهداف و آرزوهایش را تسهیل کنم. تصمیم گرفتم تسهیلگر باشم، تصمیم گرفتم پدری باشم که در درونم دارم.

البته در کنارش بایستی انگیزه دادن را یاد بگیرم، خوب گوش دادن، توانایی برنامه ریزی و هر آنچه نداشتم.

اتفاق خوب این است که همیشه چیزی خواهم بود که برایش ساخته شده ام، نه خلاف جریان آب شنا میکنم و نه وا داده ام، فقط هر روز بهتر خواهم بود برایش…

بعدها که تیپ شناسی را یاد گرفتم، با نوعی دسته بندی آشنا شدم که از نظر من برای الگو دادن به والدین و کمک به فهمیدن اینکه چه نقاط ضعف و قوتی در ناخودآگاه و در درونشان جاریست، مفید است.

بگزارید با هم شفاف باشیم، پدرها به اعتقاد من و برگرفته از مدل سبکهای تعاملی، چهار دسته هستند:

 

  1. پدرِ مربی: پدری که مثل یک مربی ورزشی یا یک منتور، مدام در حال مدیریت اقدامات و زندگی فرزندش هست بدینگونه که همیشه برایش لیستی از کارهای لازم اجرا دارد، انگیزه دهنده ای فوق العاده بحساب میآید و همیشه فرزندش را رو به جلو به حرکت در میآورد.

 

  1. پدرِ برنامه ریز: پدری که سعی میکند با تمام امکانات موجود، طراح زندگی فرزندش باشد، مسیر و آینده اش را پیشبینی کند و با توجه به آن گام ها را یکی یکی تعریف نماید و در تمام طول مسیر میزان پیشرفت را اندازه گیری میکند و مراقب است تا همه چیز طبق برنامه ریزی پیش برود.

 

  1. پدرِ تسهیلگر: پدری که در همه مراحل زندگی فرزندش را همراهی میکند و با ابزارهایی که در اختیار دارد سعی میکند تا به تسهیل کردن مسیر زندگی فرزندش کمک کند او مدام تمام تلاشش را انجام میدهد تا موانع را از پیش پایش بردارد.

 

  1. پدرِ مشاور: پدری که ترجیح میدهد ساکت و صبور در دسترس باشد، همیشه در جریان امور زندگی فرزندش باشد ولی در آن دخالتی نکند و تنها در صورت لزوم همراهی و مشورت بدهد. مرجعی باشد قابل اعتماد تا در همه حال بازتابنده خواسته ها و نیازها باشد و اهداف را تعریف و استاندارهای زندگی را مشخص کند.

 

(من عنوانها را با کلمه پدر نام بردم، شما میتوانید پدر را با مادر جایگزین کنید حتی میتوانید با خاله، عمو، مادر بزرگ و … هم جایگزین کنید.)

 

با توجه به دسته بندی بالا احتمالا شما هم اگر با خودتان صادق باشید جزو یکی از این گروه ها هستید و به یکی از این الگوها تمایلی درونی و بعضا کششی ناخودآگاه دارید. هر کدام از این الگوها دارای چندین نقطه برتری و چندین نقطه ضعف هستند. پس برای پدر خوب بودن و عالی بودن، بایستی نه تنها در نقاط قوت خود به چیرگی برسید بلکه باید نقاط ضعف خود را با توجه به مهارت های موجود در سه الگوی پدر بعدی پر کنید و قطعا به این روش میتوانید بهترین پدر درون باشید.

خوبی این نوع پدر بودن این است که تلاش خاصی لازم ندارد فقط صداقت میخواهد، توجه به خواسته درونی و یادگیری مهارتهای لازم، پدر درون بودن مانند کت و شلواریست که قواره شماست و فقط لازم است آن را بپوشید، کمی به ظاهرش برسید و تمام عمر فاخر زندگی کنید.

حدود سه سال است که پدر درونم هستم، هنوز پدر کاملی نیستم و تا پدر ایده آل بودن راه درازیست. اما چیزی در درونم به من میگوید که در مسیر درستی هستم و برای هر انسانی هیچ چیز بهتر از تصدیق درونی اش نیست.


نوید قهرمانی- دپارتمان تولید محتوای تایپ‌شناسی


 

[ آرسام هورداد ]

من آرسام هورداد هستم و خودم را متعهد می‌دانم به آموزش مدل‌های حرفه‌ای و جهانی خودشناسی و توسعه فردی به مردم کشورم

مطالب مرتبط

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۱ دیدگاه

  • یگانه جهانگیر گفت:

    وای این مقاله عالی بود. من چون کارم با مادر و کودک هست، مدتی بود همش به این فکر میکردم که چقدر مادرها برای مادر خوب بودن خودشون رو در قالب های از پیش تعیین شده قرار میدن، و بعد در اثر فشاری که این از خود گمگشتگی داره بعد مدتی منفجر میشن و یهو هم خودشون هم بچه ها آسیب میبینن. و حسابی این مدت در حال مطالعه مادری کردن تیپ های مختلف هستم و چقدر این مقاله چسبید و چقدر دلنشین بود. خدا قوت واقعا.